ذهن بيگانه متشكل از اجزاء بيشماری تصور شده است. واحدهایی كه از خود اختيار و عقيده ای اغلب متضاد دارند و با تمام قوا برای به كرسی نشاندن آنها تلاش می كنند. نتيجه این تلاش به صورت جنگ و جدالی رنج آور در وجود ما نمايان می شود . ساحران بدرستی اين جنگ زرگری را جدال درونی می نامند. ظاهرا به نسبت ويژگيهای ساختاری شخص یا شرایط محیط، برخی واحدها به مرور برنده می شوند. هر يك از اين ويژگی ها كه به تدريج كنترل را در دست می گيرد، سهمی از شخصيت فرد را مي سازد. اين تفاوت يك شرور قاتل با يك نيكوكار روحانی است. واحد های متفاوتی در هر يك از آنها غلبه يافته است. ما کلیت اين مجموعه را با ایمانی کامل بعنوانِ من شخصی مان می شناسیم و از آنچه هسته اصلی ويژگی ها و نماد فرديت خودمان می دانیم داوطلبانه و بشدت محافظت می کنیم غافل از آنکه شخصيت دروغی بيش نيست. شرح ملاحظه کاری افراطی صاحبکار یا اعتماد بنفس شکننده ی روانشناس، در آخرین کتاب کارلوس کاستاندا کوشش او برای اشاره غیر مستقیم به ثمره این تسلط است.




