چارلی چاپلین فرزند هَنا و چارلز چاپلین در ۱۶ آوریل سال ۱۸۸۹ (پس از زایش مسیح)، در کشور انگلستان در شهر لندن زایش یافت، آدمیکه درهای آسمان را به روی خود و دیگران گشود و شادی را به جامعه ی بشری هدیه کرد (چنانچه میگفت: روزیکه که نخندی، روزی از دست رفته است)، چارلی چاپلین از دردِ انسان و مشکلات جهان در شکل طنز در فیلمهایش سخن گفت، با ساختن فیلم دیکتاتور بزرگ، با جرأت در مقابل حکومت نازی آلمان قرار گرفت. پس از جنگ جهانی دوم نیز به جهتِ اندیشه های صلح جویانه و داشتن آمالِ کمونیستی، دائماٌ با دولت آمریکا درگیری داشت و ورودش به آمریکا ممنوع شد، چارلی به هالیود اعلام جنگ کرد و کمپانی بزرگ فیلم سازی  united artist را بنیان گذاشت، او پس از یک زندگی پُردرخشش در سال ۱۹۷۷ در نزدیکی دریاچه ی ژنو سویس در سن ۸۸ سالگی، چشم بر این دُنیا بست، در ۱۶ آوریل ۱۹۵۹ روزیکه ۷۰ ساله شد و از تجربه ی زندگی میسوخت، این سُخن ها را در باره ی اَرج نَهادن به خود بیان کرد:

۱ ـ از زمانی که اَرج گذاردن به خود را آغاز کردم، دریافتم که همواره من در هر فرصتی، سرِبزنگاه، در مکانی مناسب قرار دارم و آنچه که روی میدهد نیز، درست است. از همان دَم میتوانستم آرام گیرم، (که حکمتِ سرنوشت این  بود) امروز میدانم که این گرامی داشتنِ خویشتنِ خویش است.

۲ ـ از زمانی که اَرج گذاردن به خود را آغاز کردم، میتوانستم بفهمم که دردهای احساسی و رنج، تنها هُشداری برای من هستند تا که من بر ضدِ حقیقتِ زندگی ام زندگی نکنم، امروز میدانم که این حقیقی بودنِ شخصیتِ من است، نه اینکه هاله ای دروغین و پُرابهام بدور خود بِکِشم و در سوراخ موش زندگی کنم و دیگران را به نیایشِ چارلی وادارَم.

۳ ـ از زمانی که اَرج گذاردن به خود را آغاز کردم، دریافتم که اگر آرزوهایم را بدیگران تلقین کنم، چقدر آن فرد در خجالت میاُفتد، اگرچه در آن لحظه میدانستم که نه زمانش فرا رسیده و نه اینکه آن فرد در وضعیتی مُناسب است که در معذورات اخلاقیِ من قرار گیرد، و نیز اگر آن فرد خودِ من میبودم! امروز میدانم که که تلقین نکردنِ آرزوهایم به خود و بدیگران، اَرج نَهادن به خویشتنِ خویش است.

۴ ـ از زمانی که اَرج گذاردن به خود را آغاز کردم، دیگر در آرزوی داشتنِ زندگیِ دیگری نبودم و میتوانستم ببینم که هر چیز دوروبَرِ من چالشیست، تا که رُشد کنم، امروز میدانم که این رسیده شدن و کال نبودن است.  

۵ ـ از زمانی که اَرج گذاردن به خود را آغاز کردم، زمانم را دیگر از دست ندادم ، با برنامه ریختن های بسیار بزرگ و رویایی دست نگه داشتم. امروز آن کاری را میکنم که شادی و آسایش بیآفریند، کاری را که دوست دارم و دلَم را شاد میکند، کاری به روشِ خودم و با سرعتِ خودم، امروز میدانم که این روراستی است.

۶ ـ از زمانی که اَرج گذاردن به خود را آغاز کردم، هر چیز را که برایم ناسالم بود، بکنار گذاشتم، از غذای ناسالم تا وضعیت ها و آدم های ناسالم، بویژه هر چیز که مرا به پایین میکشید، در آن زمان همه ی اینها را خودخواهی سالم میپنداشتم، امروز آن را اَرج نَهادن به خود مینامم.

۷ ـ از زمانی که اَرج گذاردن به خود را آغاز کردم، دیگر حق به جانب نبودم، و با حق به جانب بودن، خود و دیگران را به بیراهه و اشتباه نکشاندم. امروز درمیابم که این است ساده بودن، ساده زیستن.

۸ ـ از زمانی که اَرج گذاردن به خود را آغاز کردم، زندگی کردن در گذشته و دِلواپسی برای آینده را بدرود گفتم، اکنون تنها همین دَم را دارم، زیرا که همه چیز در این دَم رُخ میدهد، به این روش امروز و هر روز زندگی میکنم و این را کمال مینامم.

۹ ـ‌ از زمانی که اَرج گذاردن به خود را آغاز کردم، دریافتم که اندیشه ی من و آنچه که به آن فکر میکنم، میتواند درمانده و بیمارم کند و هنگامیکه نیروی دل را صدا کردم، خِردِ من به یک همراهِ پُراهمیت پیوند خورد، امروز این پیوندِ دل و اندیشه را، دانشِ دِل مینامم.

دیگر لازم نیست از بگومگوها، دَرگیری ها و مُشکلات با خود و با دیگران بهَراسیم، چرا که ستاره های بسیار بزرگ هم به یکدیگر برخورد میکنند، برخوردهایی پُر سروصدا و از این بَرخوردها جهان های دیگری پیدا میشوند، امروز میدانم که این زندگیست، همین است. چرا شاد نباشیم؟

بازگردان به گویش پارسی: همایون خوشگوی

Charlie Chaplin

چارلی چاپلین

Photo Gallery Charlie Chaplin